دختر آفتاب مشرق زمین

من _ اون=شدم تنها , من + تو = میای ما بشیم

پايان

سلام من ديگه از اين وبلاگ استفاده نميكنم با آرزوي موفقيت براي همه .باي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 19:3  توسط سوسن  | 

چند بیت شعر!!

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ماکردی

توبمان با دگران وای به حال دگران!!!

 

                      *****

زندگی قافیه باران است٫من اگرپاییزم ودرختان امیدم همه بی رنگ شدند٫توبهاری وبه اندازه باران خداپرمهری!

 

                         *****

کاش میشد درنگاهت همچواشکی جابگیرم

یانیفتم از نگاهت یا اگر افتم بمیرم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 10:45  توسط سوسن  | 

بازگشت دوباره!!!!

سلام به همگی من اومدم اما باکلی تفاوت دیگه اون عشق باتموم غم هاوغصه هاش تودلم وجودنداره.بلاخره دست سرنوشت تویه روزگرم خرداددستای ماروازهم جداکرد.ازسرنوشت گله ای ندارم چون میدونم اون توسرنوشت من نبودبینشم کلانسبت به سرنوشت عوض شده برای بانک امتحان دادام توآزمونش قبول شدم شعبه هاش که راه بیفته میرم سرکار.می چسبم به کاروزندگیم مث روزای قبل اومدن اون....برام دعاکنید...بووووووووووووس
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 10:8  توسط سوسن  | 

به خودت قسم خسته ام خداجون!!

 

امروزاومدم که فقط چندکلمه حرف حساب باخدابزنموجواب سوال بی جواب ذهن خستموازش بگیرم!!!!

چرا؟ به چه جرمی؟ واسه چی باید من اینهمه سختی و رنج بکشم مگه من حق زندگی کردن ندارم خدایا

دیگه طاقتم سراومده خسته ام خداجون به خودت قسم خسته ام .من دارم له میشم خدایا هیچ حواست بهم هست.منم بنده توام ! مگه من ازت چی خواستم ؟؟

خدایا جوابموبده من داغونم.نفسم بند اومده قلبم تندتندمیزنه بغض گلوموگرفته امااشکم درنمیادتاکی من باید

 اینطورتومارپیچ زندگی دورخودم بچرخمم وبه هیچ جانرسم؟تاکی باید توباتلاق زندگی دست و پابزنم و

 فریادرسی نداشته باشم کسی که دستموبگیره و منو ازاین سکوت مرگ بارخلاصم کنه.خواستم به زندگی

 باچشم امیدنگاه کنم اما ازبس سرم بلا آوردواشکم دراورددیگه چشمام کورشدن .خدایا فقط به من بگواین خواسته توبود که اینطورغصه خفم کنه؟آره؟

مگه من کدوم قانون تورونقص کردم من که هرلحظه به لحظه میگفتم خدایا خودت کمکم کن اگه قسمت

 ماجداازهم بودپس چراماروسرراه هم گذاشتی؟من کجاواون کجا؟ازاین بازی چه قصدی داشتی ؟به

 خداکفرنمیگم فقط جواب سوالمومیخوام!ماکه داشتیم زندگیمونومیکردیم هردوازیه زخم شکست تلخ روقلبمون رنج میبردیم جرابه زخممون آتیش کشیدی و اون و عمیقترش کردی!توکه خودت شاهدبودی من

 چه رنجهایی کشیدم توشکست گذشتم چرابامن این کارو کردی خدا؟چراپس کارویه جایی کشوندی که خانوادمم بفهمنو حالامن جلوی اوناهم کوچیک بشم ؟

کاش اون روزگرم خردادماه که ازم فرصت عاشق شدنوخواستی روحرفم میموندم وعشقتوقبول نمیکردم من

که تاهمین چندوقت پیش برام این ماجرایه بازی بودچرادرست زمانی که این بازی روباورکردم منوتوصفحه زندگی کیش ومات کردی؟

کاش اینقدبهت دل نبسته بودم کاش نامردبودی تالااقل دلم ازجداییت نسوزه .کاش باهام بدبودی.کاش فکرمیکردم که تواصلا دوستم نداری اینطوری راحت ترفراموشت میکردم.اما...؟

من و توهردواسیرغروربیجامون شدیم غروری که نزاشت توچشمای هم نگاه کنیم و بگیم که تا

چقدرهمودوست داریم.غروری که نزاشت بگیم تاچه اندازه ازگرفتن دستای هم احساس زنده بودن میکنیم که

 تاچه اندازه ساعتهاقدم زده توکوچه پس کوچه های این شهربرامون شیرین و لذت بخشه که

چقدآرزومیکردیم بتونیم چندساعت بیشترباهم باشیم یعنی باید همه اون روزای خوب و فراموش کنم یعنی قسمت ما جداازهم بودنه باشه خداجون مصلحتتوشکرتوهم خوب بلدی چوردل ما روبشکونی!!!

 

منو توازتباربی کسانیم

دراین غوغاچه کس رادوست بدانیم؟

کسی نشنیده فریادکمک را

کمک کن تابرای هم بمانیم

 

بنویس باخط الماس روتن نازک شیشه

 که بدونه نورچشمات شب من سحرنمیشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 12:23  توسط سوسن  | 

bichAREE

بیا که عاشقیمون قشنگترین اشتباست

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:55  توسط سوسن  | 

 

وقتی نيستی همه ی پنجره ها بسته می شن

با سکوت تو همه قناريا خسته می شن

روز واسم هفته می شه هفته واسم ماه می شه

نفسم به ياد تو يکی يکی آه می شه

tanham

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:47  توسط سوسن  | 

رفع زحمت

 

چشمان زيبای تو را به عشق دعوت می کنم

با آن نگاه نافذت صد جور صحبت می کنم

يک روز عاشق می شوی از التماس و خواهشم

آن روز ای زيبای من من رفع زحمت می کنم......dokhtarak

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:42  توسط سوسن  | 

کار دنیا خنده داره !

doonyd

دنیا خنده داره کار دنیا وارونه است* *خشک و تر حالیش نمی شه یه جورایی دیوونه است* *تا جوونی حتّی یک لقمه هم نون نداری* *یه روزی نون میده که دیگه دندون نداری* *دنبال نون دوئیدن کفش پاره کردنه* *امون از قسمت بد که وبال گردنه* *دنیای ما پُر از باید و نبایده* *حساباش فقط روی احتمال و شایده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:37  توسط سوسن  | 

شکرنعمت

......

حکمت خدا!

 تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود. او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست. سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن لختی بیاساید. اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد: « خدایــــــــــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ » صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بودنجات دهندگان می گفتند: "خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم"

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 9:13  توسط سوسن  | 

 

 

 نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد

 ولی باران نمیداند که من دریایی از دردم

 به ظاهر گرچه می خندم ، ولی اندرسکوتی تلخ میگریم.

 

عشق رفته

  گفتم خرابت می شوم         *           گفتا تو آبادی مگر

  گفتم ندادی دل به من         *           گفتا تو جان دادی مگر

  گفتم ز کویت می روم       *            کفتا تو آزادی مگر

  گفتم فراموشم نکن            *            گفتا تو در یادی مگر

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:50  توسط سوسن  | 

روزگار

 

درسکوت دادگاه سرنوشت

عشق برماحکم سنگینی نوشت

گفته شد دلداده ها از هم جدا

وای بر این حکم و این قانون زشت.عشق من

 

رفتی و درخاطرم باران گرفت

خاطراتت دروجودم جان گرفت

درعبورازفصل باران های سرد

روزگار ازمن تو را آسان گرفت.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:40  توسط سوسن  | 

  1. اون که از مشکي مي خونه ، ميگه: مشکي رنگ عشقه ، نمي دونه رو دل من ، يکي با آبي نوشته ...
  2.  در وقت اجل ناله نه از رفتن جان است / از دوست جدا مي شوم ، اين ناله از آن است ...
  3. مدتي مي گذرد از تو ندارم خبري / مگر اين دوري من بر تو ندارد اثري؟...
  4.  سالها آرزو ميكردم سايه اش بر سرم باشد ، كور بودم ، او سراسر نور بود سايه نداشت !...
  5. فکر نکن مسافري و من راه عبورم / تکيه کن به من عزيزم ، من همون سنگ صبورم ...
  6. اين روزها که مي گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم ، اما با من بگو که آيا من نيز در روزگار آمدنت هستم ؟... (قيصر امين پور)
  7. دلم شکسته تر از شيشه هاي شهر شماست / شکسته باد کسي که اين چنينمان خواست ..
  8. . آب پاش به خاطر رسيدن به گلش دلش رو پر مي کنه ، سنگيني رو تحمل مي کنه و به خاطر شادابي گلش اشک مي ريزه ... ، آهاي گلم ، آب پاشتم !...
  9. خيلي تلخه که ببيني يه آهو اسير پنجه هاي يه شير شده ... ، ولي تلخ تر اونه که ببيني يه شير اسير چشماي يه آهو شده
  10. اين اس ام اس رو واست فرستادم و الان خوشحالم ، چون مي دونم اسمم روي صفحه گوشيت افتاده. حداقل يک ثانيه بهم فکر کردي و اين يک ثانيه براي من يک دنياست ...
  11. خيلي ها مترسک رو دوست ندارن ، چون پرنده ها رو  مي ترسونه ، اما من دوستش دارم چون تنهائي را درک مي کند ...
  12.  شايد بايد مرد تا دوباره عزيز شد !...
  13. زندگي پر است از گره هائي که تو آنها را نبسته اي ، اما بايد تمام آنها را به تنهائي باز کني. تنهاي تنها ..
  14.  توي دنيا فقط دو تا نابينا مي شناسم ، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي ، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم !...
  15. توي موهام مثل شپش باشي قول ميدم براي موندنت تا آخر عمر حمام نرم !!...
  16. امروز دوباره خاطرات سرمشق هاي كودكي مان زنده شد. تو غلط نوشتي و من جريمه شدم ...
  17. 17. زندگي مثل پياز است که هر برگش را ورق بزني اشکت رو در مي ياره !..
  18. 18.  موقعي كه داري براي به دست آوردن كسي مي دوي ، آروم بدو چون ممكنه كسي هم براي به دست آوردن تو در حال دويدن باشه !...
  19. 19. خاطرات شادماني ديروز ، تلخ ترين غمي است كه امروز داريم ...
  20. 20. باغبان در باز کن من مرد گلچين نيستم / من اسير يک گلم دنبال هر گل نيستم ...tanha
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 17:45  توسط سوسن  | 

کوچه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 17:35  توسط سوسن  | 

اسمس عاطفی

  1. kochehaye tanhayi. غصه نخور ، دنياي ما سنبل بي وفائيه / هر چي من و تو مي کشيم تقصير آشنائيه
  2. ... جاده خوشبختي در دست تعمير است ، دور بزن برگرد ... ، اين اسمش تقدير است
  3. کاش اين همه محبتي که در اس ام اس ها ديده ميشه ، نصفش واقعيت داشت ...
  4. . شاد بودن ، سخت ترين انتقامي است که مي توانيم از زندگي بگيريم !..
  5. از ماضي ها و مضارع ها خسته ام ، دلم براي يک حال ساده تنگ است !...
  6.  چگونه شيشه شوم وقتي نگاهت از سنگ است ؟...
  7. آيا مي دانيد اسم تمام قاره ها با همان حرفي که شروع مي شود ، با همان حرف به پايان مي رسد ؟!...
  8. روزي به عقب نگاه مي کنيد و به آنچه گريه دار بود مي خنديد ...
  9. . نه به قدري تر شو که از تو آب بگيرند و نه به قدري خشک شو که ترا بسوزانند ...
  10. . الهي بري تو قلبم ، بعد تمام رگهاي قلبم بگيرن و ديگه راه فرار نداشته باشي !!...
  11. خاطره شادي هاي ديروز ، تلخ ترين غمي است که امروز دارم ...
  12. زماني كه خواستي قلبت رو به كسي تقديم كني ، اول مطمئن شو كه اون قلبتو نمي شكنه ، چون قلب شكسته لوازم يدكي نداره !...
  13. عشق آلوچه نيست که بهش نمک بزني ، غذا نيست که بهش ناخونک بزني ، رفيق نيست که بهش کلک بزني ...
  14.  مي دوني بازي روزگار چيه ؟ اين كه تو چشم بذاري من قايم شم ، بعد تو يكي ديگه رو پيدا كني !...
  15.  تو را براي وفاي تو دوست مي دارم وگرنه دلبر پيمانه شكن فراوان است ...
  16. وقتي ازت دورم ، فکر نکني فراموشت کردم ... ، فقط بهت فرصت ميدم دلت برام تنگ بشه ...
  17. آنچه انسان را غرق مي کند ، در آب افتادن نيست ، بلکه زير آب ماندن است !... 
  18. پشت يه کاميون ده تن خوندم: غم قسطت بيابان پرورم کرد !!
  19. هنوز هم روزهائي حالم خوب نيست ، اما اشکالي ندارد ، زماني بود که سالها حال خوبي نداشتم. (بيل ويلسون)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 17:22  توسط سوسن  | 

من؛

تمام هستی ام رادرنبردباسرنوشت درتهاجم بازمان آتش زدم و کشتم.

من؛

بهارعشق رادیدم ولی باورنکردم یک کلام درجزوهایم هیچ ننوشتم.

من؛

زمقصدهاپی مقصودهایی پوچ افتادم تاتمام خوبهارفتند وخوبی مانده دریادم.

من؛

به عشق منتظرماندن تمام صبروقرارم رفت،بهارم رفت،عشقم مرد،یارم رفت.

 

دردوروز عمرکوته سخت جانی کرده ام

باهمه نامهربانان مهربانی کرده ام

هم دلی،هم آشیانی،هم زبانی کرده ام

میروم دل مردگیهازسربیرون کنم

گرفلک با من بسازدچرخ راواروکنم

برکلام ناهماهنگ جدایی خط کشم

درسرودآفرینش نغمه ای موزون کنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 18:7  توسط سوسن  | 

انتظار.مرگ.غروب

 

                                  ... انتظار ...

 گفتمش بی توچه باید کرد؟ 

عکس رخساره ماهش راداد

گفتمش مونس شبهایم کو؟

رشته زلف سیاهش راداد

وقت رفتن همه رامیبوسید

به من ازدورنگاهش راداد

یادگاری به همه دادوبه من

انتظارسرراهش راداد ....

 

*********************************************************************

             ... مرگ ...

 مرگ من روزی فراخواهدرسید

در بهاری روشن ازامواج نور

درزمستانی غبار آلودودود

باخزانی خالی ازفریادوشور

بعدها نام مرا باران و سنگ

نرم میشویند ازرخساررنگ

گورمن گمنام می ماندبه راه

فارغ از افسانه های نام وننگ ...

 

 

 ...غروب جاییست که آسمان زمین رامیبوسد

من امشب برای توغروب میکنم کجایی ای آسمان من ... 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 18:47  توسط سوسن  | 

چندتاشعر...فقط همین!!

دارم میرم توروخداگریه نکن به خاطرم

 دیگه نمونده فرصتی باید برم مسافرم

 دارم میرم پشت سرم نریزتواشک چشماتو

 نزارواسه نگاه من یه سد بشه نگاه تو

 دارم میرم که سرنوشت چنین برای من نوشت

 بی توباید بگذرونم زندگیموچه خوب چه زشت

 دارم میرم فقط دارم یه صحبتی با اون خدا

 بعد منوتو نکنه هیچکس و ازعشقش جدا ...

 

 

من از قهقهه های شوم بی فردایی

 ازنالیدن های عاجزانه ی بی عصمت ..

 ازدیوار، از این زیستن متنفرم !

 من ازحسرت نخواهم مرد

 از نفرت ولی ، شاید ...!

 

 

مادرم میگوید: با همه باید ساخت!

 اما

ذهن من معتقداست ، همه را باید ساخت !

 

من گم شده ام در تو؛

این ساده نیست

 

اگه سنگ و صخره تو مسیررودخانه زندگی نباشه ، صدای آب اصلا قشنگ نیست...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:49  توسط سوسن  | 

تو همونی که میخواستم ....

تو اومدی تا تنهایی هامو کم کنی ....

 

این روزا دیگه غمگین نیستم حالم ازهمیشه بهتره!

بلاخره کسی پیداشد که منو درکم میکنه! کسی که عشقی رو که مدتها منتظرش بودمو بدون هیچ

 توقعی نثارم می کنه ، دیگه مثل همیشه بغض نمیکنم و یه گوشه زانوی غم بغل نمیگیرم ، حتی

 یه لحظه هم تنهام نمیزاره ، با اینکه فاصله مون از هم زیاده اما هرهفته بخاطردیدنم میاد اگه به

 خودش  باشه که هرروز میاد موقعی هم که نیستش کنارم ، مدام زنگ و اسمس میزنه!!

یعنی میشه !!!!!!

خدای من یعنی میشه این عشق پایداربمونه؟؟؟ خداجون یعنی میشه دیگه جدایی درکارنباشه،

 خداجون به خودت قسم دیگه خسته ام ، بریدم .... دلم میخواد یکی پیدابشه که فقط مال خودم

 باشه ، منو واسه خودم بخواد ، کسی که واقعا عشقو توی قلبش لمس کرده باشه نمی خوام

  دوباره ..........!!!!

با اینکه دوستیمون خیلی ساده شروع شد اما کاش خیلی ساده هم  تموم نشه ، یکمم تقصیر

 خودمه هرجی بلا سرم میاد از بس که کله شق و غد تشریف دارم !! همه بهم میگنا اما باز

 حرف تو کله ام نمیره که نمیره !!!

واسم دعاکنید .... دعا کنید انتخابم درست باشه ..... من زود به آدما دل میبندم .... کاش

 ایندفعه دیگه دل کندنی در کار نباشه.....!

دیشب خواب مهدی رو دیدم، عجیبه عشقی رو که مدتها تو بیداری منتظرش بودم و ازش

 میخواستم تو خواب بهم ابراز میکرد برعکس همیشه خیلی مهربونو عاشقانه بود باهام ......

همون! مگه اینکه خوابشو ببینم مهدی و ....... !!!

اصلا بیخیال ، کاش دیگه حتی به خوابمم نیاد ، دیروز یکی رو دیدم که خیلی شبیه مهدی

 بودفکرکردم اونه، واسه یه لحظه قلبم از حرکت وایستاد، بدبختی اینه مدام کسایی از جلوی

 چشمام رد میشن که شباهت زیادی به مهدی دارن نگاهشون ، خندیدنشون ، راه رفتنشون ... شایدم من اینطور فکر میکنم و اونو مدام توی ذهنم تصور میکنم.تموم مطالب وبلاگم شده

مهدی!! وبلاگم رنگ و بوی اونو گرفته ، اما من باید فراموشش کنم.. من مجبورم که

فراموشش کنم... این یه اجباره ....!!!

من حالا به یکی دیگه متعهد شدم نباید بخاطر شکست تلخ گذشته ام زندگی اونو خراب کنم ، من

 باید با تموم وجودم عشقمو بهش هدیه کنم ، نباید بزارم اونم رنج و عذابایی که من دیدم و ببینه

 ، من تنهاش نمیزارم ، نمیزارم احساس کمبود عشقو محبت کنه ، من عاشقش میشم ..... !!!

 

 

 

غربت آن نیست که تنها باشی          غرق درغصه و غمها باشی

 

غربت آن است که چون قطره وآب       تشنه ی دیدن دریا باشی

 

 

عشقت را نصیب کسی کن که لایق آن باشد نه تشنه ی آن ، زیرا هر تشنه ای روزی سیراب میشود..

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 12:25  توسط سوسن  | 

قصه نبودنم

سلام گلهای من!
مدتی بود که نتونسته بودم دستی به وبلاگم بکشم همشم بخاطر اینه که میخوام شغلمو عوض کنم دنبال یه کاربهترم اگه از اینجا برم ممکنه نتونم دیگه زودبه زود به وبلاگم سربزنم یاوبلاگای قشنگتونوبخونم واسه همینم هست که دلم خیلی گرفته
ازیه طرف موندن اینجاواسم فایده نداره  دیگه، از طرفی دیگه سخته دوری ازهمه دلبستگیهام توی اینجا!واسم دعاکنید که یه کارخوب پیداکنم.امروز غروب با مدیریه شرکت قرار مصاحبه واسه کار دارم نمیدونم اونجابهتره یا اینجا....! بازم میگم واسم دعاکنید .

یه گله........!
راستی بیمعرفتا مگه ازتون توی مطلب قبلی که نوشتم کمکو مشورت نخواستم واسه انتخاب بهتر..؟ پس چراهیچکدومتون کمکم نکردید مگه شما دوستای من نیستید؟؟؟؟
خواهش میکنم مطلب قبلیمو کامل بخونیدو کمکم کنید من به دوستی شما ایمان دارم و به نظراتتون احتیاج......!!!! منو تنها نزاریدا ....!!!
این روزا تغییرات جدیدی هم تو زندگیم رخ داده که فعلا وقت گفتنش نیست اما دفعه بعد که اومدم حتما براتون تعریف می کنم .....دوستتون دارم و هیچوقت فراموشتون نمیکنم ....
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 17:31  توسط سوسن  | 

بازم بغضای نیمه فروخورده،بازم حسرت،بازم درد

 

بازم بغض؛همون بغضی که از بعد رفتن توگرفته گلومو و یه لحظه هم ولم نمیکنه،شده عضوی از وجودم باورم شده ،که دیگه واسه افسوس خوردن خیلی دیر شده! نه راه پس مونده برام نه راه پیش!همه پلهای پشت سرم و خراب کردم و همه آرزوهای آینده سازم و به دست باد فراموشی سپردم ، فقط واسه داشتن تو،واسه بودن با تو! من واسه دوست داشتن تو بهای سنگینی پرداخت کردم ،اما تو حتی ارزش عشق منو درک نکردی.

قلب ازجنس سنگ تو غیرقابل نفوذترازاون بود که عشق و محبت من روش اثری داشته باشه.میخوام دیگه از تو ننویسم اما بی مهریت شده بی جوابترین سوال دل خسته ام ! تو این زمونه که هرپسری امید عشق و محبت ازطرف مقابلش داره                                                                  تو محبت منو نادیده گرفتی.از اینکه ازت جداشدم اصلا پشیمون نیستم برعکس همیشه بخاطر اینکه خدابهم طاقت داد تا بتوم عشقموتوی دلم خاک کنم و ازش سپاسگذارم.

فقط از این ناراحتم که عشق تو باعث شد من به عشق همه آدمای دوروبرم شک کنم.با اینکه نمیتونم محبتا و عشقشونوانکار کنم اما هیچوقتم دیگه نمی تونم تن به دوستی باهاشون بدم . مدتهاست کسی هست ازم فرصت دوست داشتن میخواد اما من میترسم!میترسم دوباره عاشق بشم!میترسم دوباره جمله مقدس دوستت دارم رو به کسی بگم که بعدش از گفتنش پشیمون بشم، من یاید چیکارکنم؟؟ چطور با این قلب خسته ام کنار بیام!

من تازه فهمیدم که کسی که مدتهادنبالم بودو مثل یه برادرهواموداشت وموقعی که غم داشتم تنها سنگ صبورم بود چه عشق آتشینی تو قلبش داشت و من با بی اعتناییهام چه خنجری به قلبش میزدم اون با من ازعشق حرف میزد تا حرفهای نگفته قلبش و با زبون بی زبونی بهم بفهمونه اما من کورکورانه عشقمو نثارکس دیگه ای میکردم و عشق و در وجود اون خلاصه میکردم تا دیروز که دیگه به قول خودش طاقتش تموم شده بود از اینکه میدید مثل شمع دارم آب میشم قلبش درد گرفته بود و همه چیزو بهم گفت، اما کاش نگفته بود!!!

حالا که میدونم اون چه احساسی بهم داره دیگه نمیتونم اون رابطه و احساس قدیمیمو و باهاش داشته باشم، کاش بهم نگفته بود!!!

حالا شما بگید من باید چیکارکنم؟؟؟ چه جوابی بهش بدم که هم قلب خودم نسوزه هم عشق اونو به آتیش نکشم،من دارم دیوونه میشم چرا هیچ کار دنیا منطقی نیست،حالا من با قلب زخم خورده خودمو نگاه امیدوار اون چیکارکنم؟؟؟

چیکارکنم که اونم مثل من زخمی یه عشق ناتمام نشه؟؟؟

ازتون خواهش میکنم کمکم کنین و با نظراتتون ذهن آشفته منو تو یه انتخاب درست و البته سرنوشت سازیاری کنین !!! ( هم اکنون نیازمند کمکهای عشقیتان هستم )  

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:57  توسط سوسن  | 

جدایی

من با گریه هام می گفتم واسه جدایی خیلی زوده

تو با خنده هات می گفتی بین ما هیچی نبوده

همه روزای خوب و خیلی آسون پس گرفتی

من پیش چشمات شکستم اما تو هیچی نگفتی...

تو که تقصیری نداری سادگی از دل من بود

فکر دوست داشتنت انگار یه خیال قدغن  بود...

نه به فکر انتقامم ، نه به فکر راه چاره

سهم من از تو و عشقت انگار یه نگاه بی قراره...

من گلایه ای ندارم ، همه چیز و خوب می دونم

اگه حتی بگی برگرد.... من کنارت نمی مونم...

 

....   بیزارم  ....

مدتهاست از من دوری می کند اما ... باز هم خدای من است و من مدیون اویم ... باید این روزها را باور کنم ... این اجبار است ...

من مجبورم ... من از اجبار رفتن تو بیزارم ...

من از اجبار ماندن خود بیزارم ... من از خندها و گریه های مجبوری ، از نبودنت بیزارم ... من از همه کسانی که دوستت دارم را بهانه می کنند بیزارم ... یک جمله برای هزار بهانه ... یک بهانه برای رفتن ، یک بهانه برای ماندن ، یکی برای بودن و نبودن ... و من از همه بهانه ها هم بیزارم ... من از خودم ، از من بی تو بیزارم ، من بی تو ناتمام ترین افسانه روی زمینم و از هرچه افسانه بیزارم ... من از اشک ، از گریه کردن بیزارم ... از شادی ، از غصه ، از همه ... من از همه بیزارم !

من از همه کسانی که خواسته یا نا خواسته تو را از من  بیزار کردند بیزارم ... من از تو، از کسی که باتوست بیزارم ... از تو بیزارم ، چون مجبورم ... باید فراموشت کنم ، این اجبار است ... ومن همچنان از همه چیزایی و یا حتی آدم هایی  که بی من بودنت را پر می کنند، فکر مرا از سرت بیرون کرده اند، تو را از من بیزار کرده اند ... بیزارم ... من از فراموشی تو بیزارم ... آری !

باید در خاطرات بمانم ...  باید ... این اجبار است ...

اما من از همه ی خاطره ها بیزارم ... !

 

دردهایم را به رویم نیاور ...

نگو که من ، تو را تمام نمی کنم ...

از نبودنهایم در لحظه هایی که می خواهی ام ، حرفی نزن ...

از ساعتهایی که تنهایی و من نیستم ، چیزی نگو ...

از تلفن هایی که زنگ نمی زنند

از بی قراری هایی که باید در غالب زمان بگنجند

از شب هایی که زود ، دیر می شوند  

از روزهایی که من نیستم و بی تاب می شوی

     از خودم متنفرم ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 18:35  توسط سوسن  | 

بعد مرگ

گاه می اندیشم ....... خبر مرگ مرا با تو چه کسی می گوید .....  ؟!؟

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی

                                                                   روی تو را... کاش می دیدم!

شانه بالا زدنت را             

                                      -  بی قید  -

                                                                     وتکان دادن دستت ، که مهم نیست زیاد!

وتکان دادن سررا که...

                               عجب   !  عاقبت مرد ...  ؟

                                                                                              افسوس !

کاشکی می دیدم !

                                   من به خود می گویم              چه کسی باور کرد

   جنگل جان را ،

                                     آتش عشق تو خاکستر کرد  !

                                               

 گاهی وقتا که به ظاهر خنده ای روی لبامه

پشت پرده نمی دونی کوهی از غصه باهامه ....!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 18:41  توسط سوسن  | 

( بهانه )

گفتی که به احترام دل باران باش، باران شدم و به روی گل باریدم.

گفتی که ببوس روی نیلوفر را، از عشق تو گونه های او بوسیدم.

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن، من هم چون ستاره ها تابیدم.

گفتی که برای باغ دل پیچک باش، بر یاسمن نگاه تو پیچیدم.

گفتی که برای لحظه ای دریا شو، دریاشدمو تو را به ساحل دیدم.

گفتی بیا و لحظه ای مجنون باش، مجنون شدم و ز دوریت نالیدم.

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز، گل دادمو با ترنمت روییدم.

گفتی  که بیا و از وفایت بگذر، از لهجه بی وفاییت رنجیدم.

گفتم که بهانه ات برایم کافیست ، معنای لطیف عشق را فهمیدم...!

 

 

 

تو که تنها نمی مونی منه تنها رو دعا کن

خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن....!!!

 

 

 

 

آنکه در تنهاترین ، تنهاییم ، تنهای تنهایم گذاشت

الهی در تنهاترین،  تنهاییش، تنها کسش، تنهای تنهایش گذارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 18:38  توسط سوسن  | 

جک . sms .عشقولانه

 

دوری پایان عشق نیست انگار لطیف ترین غم دنیاست،ازت دورم ولی به یادتم.

*****************************************

لیمو ترش نخور ترش کنی منو فراموش کنی ، آدامس بخور باد کنی منو همش یاد کنی.

*****************************************

کدومو دوست داری برات بفرستم؟

قل(ب) م ،ر(و) حم،ج(س) مم ، یا حروف داخل پرانتز؟

*****************************************

شما به علت حمل مرام و داشتن صفا به حبس ابد در قلب من محکوم هستید.

*****************************************

اگه با دیدن من غم تو دلت جون می گیره میمیرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره.

*****************************************

اگه یه روز کوه جلوت آب شد تعجب نکن بدون شرمنده مرامت شده.

*****************************************

چندیست که بیمار وفایت شده ام، در بستر عشق چشم به راحت شده ام، این را تو بدان اگر بمیرم روزی،مسئول تویی که من فدایت شده ام.

*****************************************

بهترین موسیقی زندگیم تپش قلب توست و بهترین روز زندگیم روز دیدار توست.

*****************************************

زندگی مانند گیتاریست که گاهی نوای غم می نوازد و گاهی نوای شاد، امیدوارم که گیتار زندگیت همواره بندری بنوازد.

*****************************************

همیشه لبخند بزن حتی لحظه ای که غمگینی، شاید کسی عاشق لبخند تو باشد.

*****************************************

چراغ دوستی تو درقلبم همیشه روشنه حتی در ساعات اوج مصرف برق.

*****************************************

میدونی @ یعنی چی؟....... یعنی دورت بگردم نخواستی بر میگردم.

***************************************************

قلبم را چهل تکه میکنم و هر تکه را همراه شاخه گل سرخ تقدیم مهربانیتت می کنم.

***************************************************

تترکه میره سفارت آمریکا ازش میپرسن اسمت چیه میگه:

Power god new year

میگن یعنی چی ؟ میگه یعنی قدرت الله نوروزی...

***************************************************

 دختره تو جلسه خواستگاری باد صدا دار میده. داماد از بس میخنده که میمیره رو سنگ قبرش می نویسن ، نسیمی آمدوگلی پرپر شد.

***************************************************

کاش میدانستی که چقدر محتاج است نگاه خسته من به دعای خیر چشمانت.

***************************************************

 بخاره دهنم رو شیشه اتاقم تو زمستون اثبات میکنه که من هنوز زنده ام، اما خیلی سریع محو میشه تا ثابت کنه که زندگی چقدر کوتاهه، دوباره هاااااا میکنم تا زندگی ادامه داشته باشه.

***************************************************

 میگن وقتی یه خوشکل به آسمون نگاه میکنه ستاره ها براش چشمک میزنن و لذت میبرن....... یه وقت تو یه آسمون نگاه نکنی گند بزنی به حالشون!!!!

***************************************************

زندگی مثل یه پل قدیمیه، اگه تنها ازش رد بشی نمی افتی اما به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه دستت و بگیره.

***************************************************

 هیسسسسسسسس! صداشو در نیار. اومدم آروم ببوسمت و برم.

***************************************************

زن و شوهری در اثر گاز گرفتگی جان باختند. هموطن گرامی تا بوس هست چرا گاز...؟؟؟

***************************************************

اگه تموم مردم دنیا جمع بشن تا تورو ازم بگیرن به آنان خواهم گفت: چرا زحمت کشیدین؟؟؟ خودم میاوردم...!

***************************************************

اون چیه که زنها میدن مردا میخورن؟............ حرص...........

اون چیه که مردا در میارن زنها می خورن؟............. پول............

اون چیه که زنها باز میکنن مردا میزارن توش؟............حساب بانکی..............

اون چیه که باعث میشه این sms  رو با اشتیاق تا آخر بخونی ؟....... فکر منحرف..........!

***************************************************

 زیباست که با خدای خود چت بکنیم ، در سایت نماز شب عبادت بکنیم ، ای کاش که ما فلاپی دلها را ، از کینه و از نفرت فرمت بکنیم.

***************************************************

 لبخند راهیست برای زیباتر شدن .............. تو دیگه نیشتو ببند فایده نداره..!

***************************************************

آخونده میره بالای منبر داد میزنه میگه: زمونه خراب شده مانتو ها کوتاه ، کمرها باریک، سینه ها چسبون ، باسنها معلوم.... یکی داد میزنه میگه حاجی اومدی اشکمونو در بیاری یا آبمونو...!!

***************************************************

 در سکوت دادگاه سرنوشت، عشق بر ما حکم سنگینی نوشت، گفته شد دلداده ها از هم جدا، وای بر این حکمو این قانون زشت..!!!

***************************************************

برای عشق گریه کن اما کسی را به خاطر عشق گریه ننداز، با عشق بازی کن اما هرگز کسی را با عشق بازی نده.

***************************************************

تو آسمون قلبم بهت گفتم ستاره ، به صد تا اینو گفتم تو هم یکیش بیچاره !

***************************************************

 تو توی دماغ من چیکار میکنی؟

.

.

.

.

شوخی کردم بابا جنبه داشته باش. منظورم اینه که تو نفس منی.

*************************************************** ا

گه عاشق شدی و میخوای به عشقت برسی به نکات زیر توجه کن:

.

.

.

.

.

.

ای شیطون دیدی مچتو گرفتم، حالا طرف کیه؟؟

***************************************************

ای که از درد دلم با خبری / قرص دل درد مرا کی میخری؟؟

***************************************************

 تها برنامه ای که تکرارش آرزوی من است / پخش زنده نگاه زیبای توست.

***************************************************

 ترس پسرا از ازدواج دلبستگی به دختری نیست بلکه دل کندن از تموم دخترهاست

***************************************************

اون چه لذتیه که با درد و اهو ناله و فریاد همراهه؟

.

.

.

.

حدس شما محترم اما اون لذت شهادته !

*************************************************** ا

ون چیه از لایه سینه رد میشه ، به ران مالیده میشه ، میره تو سوراخ؟؟

بازم فکر بد کردی!!!! اون کمر بند ایمنیه....!!!

***************************************************

 عزیزم  الهی چوب بشی پشمک بشم دورت بگردم .

***************************************************

Pire zane mire dandon pezeshki pahasho mide hava,dokhtore mige khanom inja motokhasese zanan nistesh.pire zane mige:midonam mikhastam dandonaye haj agharo az inja dar biyarid…!

***************************************************

 دیرگاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است، باز هم قسمت غمها شده ام.

*****************************************

 تو مراسم ختم از بلندگو اعلام میکنند مرحوم وصیت کرده کسی سیاه نپوشه، ترکه بلند میشه میگه مرحوم غلط کرده ما به احترامش می پوشیم.

*****************************************

به دلیل سال اصلاح الگوی مصرف پیشاپیش عید قربان،عید فطر،شب یلدا،نوروز 89 ، تولدم،تولدت، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک باد نور به قبرت بباره.

*****************************************

 اگه یه روز تو یه جیب شلوارت یه تراول و تو اون یکی جیبش یه بسته اسکناس دیدی میدونی چی میشه؟؟؟....... بابات داد میزنه پدرسوخته شلوار منو چرا پوشیدی؟؟

*****************************************

یه روز یه قزوینی و یه ترکه و یه لره تو هواپیما نشسته بودند که یهو هواپیما دچار نقص فنی میشه و سقوط میکنه............ این قرار بود جک باشه اما حادثه خبر نمی کنه.

*****************************************

روزی با دو چوب کبریت آدمکی ساختم که با آن تنهایی ام را قسمت کنم و امروز اتاقم پر شده از آدمکای چوبی ولی هنوز تنهایم .

*************************************************

قصه دوستی من و تو به قشنگی خیاله من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله.

*****************************************

 اگه یه پروانه نشست رو شونت ، حتما بکشش............ اون بی سلیقه همون بهتر که بمیره.

*****************************************

خروسه سر کلاس به مرغه میگه:یه نوک میدی؟ مرغه میگه اینجا ؟؟؟ بزار بعد کلاس. خروسه میگه :اصلا نخواستم بابا با خودکار می نویسم.

*****************************************

  چند راه برای اینکه زیباترین عروس سال شوید:

.

.

.

.

اعتماد به نفست منو کشته فکر میکنی شوهر گیرت میاد عروس بشی!!

*****************************************

به  ترکه میگن چی شد تو که نمی خواستی بچه دار بشی چطورشد دوقلو آوردی؟میگه آخه دکتر بهم گفت کاندوم بزار من فکر کردم میگه کاربن بزار!!

*************************************************** 

اگه دلت گرفته بیا پایین.

.

.

.

اگه فکر می کنی کسی دوستت نداره بیا پایین.

.

.

.

اگه خیلی تنهایی  بیا پایین.

.

.

.

الهی بمیرم برات یعنی اینقدر بدبختی!!!!!

***************************************************

تو مپندار که از عشق تو دل بر گیرم/ ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم/ بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری/ من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم.

***************************************************

 توی دنیا عاشقا چه بی کسن، عاشقا عاقبتش خارو خسن ، اینارو بهت گفتم تا بدونی عاشقی خیلی خطر داره حسن!!!!

***************************************************

اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند.

***************************************************

 az torkr miporsan zaneto cheghadr mehr kardi ? mige mehr yadam nist amma aban ziyad kardamehs..

***************************************************

 غروب جاییست که آسمان زمین را میبوسد من امشب برای تو غروب میکنم ، کجایی ای آسمان من؟؟؟

***************************************************

 کاش میشد تو روزگارت، تو بهار موندگارت، میون این همه یارت، من بشم داروندارت.

***************************************************

 تو که تنها نمی مونی منه تنهارو دعا کن / خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن.

***************************************************

هروقت یکی تونست اسمتو با یخ رو خورشید بنویسه بدون بیشتر از من دوستت داره.

***************************************************

 وقتی به تو می اندیشم صدایی نیست ، سکوت همیشه رابط ماست، فراموش نمی شوی زیرا زندگی ام سراسر سکوت است.

***************************************************

رفتی و در باورم باران گرفت خاطراتت در وجودم جان گرفت، در عبور از فصل بارانهای سرد  روزگار از من تو را آسان گرفت.

*****************************************

 روز اول اتفاقی ازت خوشم اومد، ماه بعد بهت عادت کردم حالا هم مدتهاست که یواشکی دوستت دارم.

*****************************************

 بی قراره توام و در دله تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست همچو عکس رخ مهتاب که افتاد در آب در دلم هستی و بین منو تو فاصله هاست.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 17:34  توسط سوسن  | 

روزام همه شدن مثل هم!

 

بازم مثل همیشه کله صبح از خواب ناز بعداز اینکه کلی گوشیم با زنگ زدن بی موقعش خواب و از کلم فراری داد بیدار شدم آخرشم دق و دلیمو سرش خالی کردم و کوبوندمش زمین آخه از رو نمیرفت لامصب.

کار هرروزم شده همین .هرروز حساب میکنم تا جمعه چقدر مونده!از در که میرم بیرون یه نفس عمیق میکشم و میگم اینم یه روز مزخرفه مثله همه روزای دیگه.

اعصابم میریزه به هم از بس دارو دیوارای دفترو ورانداز کردم.همکارمم قربونش برم الان دوهفته ای هست که نیومده دفتر.از شیشه بیرونو نگاه میکنم قربون خدابرم اینهمه مدل آدمیزار از کجا آورده آخه!!!.ماهها هم وایستی نگاه کنی تمومی ندارن. هرکدومم یه شکلند یکی کوتاهه،یکی درازه، یکی چاقه ،یکی نی قلیون......!خلاصه همه جور آدم ریخته تو خیابون و هرکدوم تو یه حال و هوا به سر میبرن.اما من وسط اینا چیکار میکنم؟؟؟واسه چی هرروز پا میشم ، میرم سرکار،غذامیخورم،میرم ،میام، هدف من از زندگی کردن چیه ؟؟؟این سوالیه که بارها و بارها ازخودم پرسیم اما به نتیجه ای نرسیدم...خلاصه...عقربه های ساعت رودیوارم که انگار چسبیدن و از جاشون تکون نمیخورند وای خدای من چه روز مزخرفیه امروز! با خودم شعرسهراب و زمزمه میکنم،چشمهاراباید شست جوردیگربایددید اما من که هرروز چشمهامو میشورم اونم با آب و صابون هنوز چیز جدیدی ندیدم...والله...!هرچی دربوداغونه سرشو میندازه پایین و میاد تو دفتر.بعد کلی چونه زدن آخرش میشه مرسی و تشریفشو میبره!

آخ جون ساعت یک شد بلاخره وقته رفتن واسه نهارشد و تا ساعت چهار خواب

.درو میبندم و یه ربع دیگه خونم.تو راه خداخدا میکنم مامانم خونه باشه دیگه طاقت غذاهای مزخرف خواهرمو ندارم نمیدونم کدوم احمق و بخت برگشته ای میخواد اینو بگیره و خودشوبدبخت کنه

 همین جور ماهها و سالهام دارن میگذرن.آخربرج هم چندرغازی که که در میارم به زور و التماس خرج یه دست مانتو شلوارمم نمیشه.ول معطلم به خدا!

آخه کسی نیست به من بگه دختر کجای کاری ۱۹ سال از سنت گذشت یه روز مفیدشم یادته؟؟؟

دوستام همه یا الافن خوش میگذرونن یا شوهرداری میکنن یا مامانی شدن و دارن بچه داری میکنن(همون بهتر که من هنوز این کاره نشدم) آخه یکی نیست بهشون بگه مگه شوهرداشت تموم میشد که از الان خودتونو گرفتارکردید!

خلاصه اینم از روزای تکراریه من که همینجوری میانو میرن ، منو تا کجاها میکشونن خدا میدونه!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 9:36  توسط سوسن  | 

 

سلام امروز میخوام براتون داستان عشقمو تعریف کنم:

گفتم عشقم اما هنوز خودم هم نمی دونم واقعا میتونم ازش به عنوان یه عشق یاد کنم یا نه؟ فقط اینو میدونم که من واقعا عاشقش بودم  وبا تموم مشکلاتو کم و کاستی هاش قبولش داشتم اصلا برام مهم نبودکه مهدی تحصیلات متوسطی داره و من تحصیل کرده ام یا اون بچه کشاورز و من تو شهرم یا اون مشکلاتی داره که من ندارم چون اصلا در بند کلاس گذاشتن واسش نبودم چون اون برخلاف این ویژگی ها خودش شخصیتی بزرگ داشت و از خیلی از این بچه شهری ها به نظرم بهترو عالی تر می اومد حتی حاضر بودم باهاش تو روستا زندگی کنم چون برای من فقط در کنار مهدی بودن مهم بود.من فقط از مهدی صداقت میخواستم همین،اما متاسفانه اون حتی اینم نداشت.

شاید هم بشه گفت اون تقصیری نداره چون باید قبول کرد که دیگه نمی شه هیچ عشق حقیقی رو دید عشق خیلی وقته که تو دلهای همه مرده و به جاش فریب و دروغ جاشو گرفته ،دیگه باید دنبال عشقای حقیقی رو تو افسانه ها گرفت عشق فقط شده ورد زبون های همه با این جمله مقدس چه بازی ها که نکردند و چند نفرو که بازی ندادن.این روزا همه فقط اسم عاشقو با خودشون یدک میکشند ،عشق مرد....!

سرنوشت چه بازی ها که با ما نکرد ، دست همه رو گرفت و دست مارو ازهم جداکرد.

تو زندگیم هیچ وقت احساس نکردم که بازی روزگار و گردش ایام به نفع من  کاری بکنند همیشه چرخش شون معکوس زندگی من بوده همیشه خواستن تا زانوی منو خم کنند و منو به زمین بزنند از ریخته شدن اشکای من احساس غرور میکنند ازشنیدن هق هق شبانه من لذت میبرن صدای گریه شبانه من شده لالایی شبشون.چرا؟مگه من با خواسته هام کجای دنیا رو گرفتم که مستحق این همه عذاب و دردم ،مگه من جز اون و یه سقف چیز دیگه ای از این دنیای لعنتی خواستم یعنی این توقع زیادی بود؟؟؟؟؟

من و تو مال هم بودیم نفرین به کار روزگار

هر کی که از قضیه دوستی ما اطلاع داشت فقط واسه آروم کردنم مدام زیر گوشم میگن:اشکالی نداره اون به درد تو نمیخورد ، اون مرد زندگی نبود،تو هنوز خیلی موقعیت بهتر از اون داری.......! اونا نمی دونند با گفتن این حرفا نه تنها آرومم نمیکنند بلکه عذابم چند برابر میکنند و نمک به زخمم میزنند خیلی سخته که کسی که همه آرزوهات درش خلاصه میشد همه ایتن طور راحت ازش بدبگن و مهر رد به سینش بزنن هیچکی نمی فهمه اونی که ازش دارن بد میگن ذره ذره وجودم بهش وابسته بود.

به هرحال گفتن این حرفا دیگه فایده ای نداره و دردی رو دوا نمی کنه فقط بدتر آتیش وجودمو بیشتر میکنه .اینارو نوشتم که هم خودم هم کسایی که گاه گداری به این وبلاگ سر میزنند درس عبرتی بشه تا خودشونو واسه کسی که هنوز درک درستی از عشق نداره کوچیک نکنند.من عاشقش بودم اما هرگز به خودم اجازه ندادم که عشق و ازش گدایی کنم چون اون دیگه عشق نبود که نصیب من میشد نگاه ترحم انگیزی در غالب عشق به من دوخته شده بود.

این جملات شدن سرمشق من تو زندگیم:

قلبها را نسبریم دست کسی ، عشقها بازیچه است عشق نیرنگ وریاست ، مرزتزویر و وفا بی انتهاست ، قلبها رانسبریم دست کسی،عشقها بوشالی است عشق دودی بر هواست ،چشم امیدی به عشق بستن خطاست قلبها را نسبریم دست کسی ، عشقها بی بایه است ، عشق بی سازو نواست ، عشق امروزی فقط یک ادعاست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 17:59  توسط سوسن  | 

1237134918دیروز بایه دسته گل اومده بود دیدنم بایه نگاه مهربون .همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم وازمن دریغ می کرد.گریه کردوگفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش کردم..... وقتی رفت سنگ قبرم ازاشک چشماش خیس شده بود.


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 17:42  توسط سوسن  | 

من از یک شکست عاشقانه میایم بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنندشکست نه برای بنهان شدن است نه بهانه ای برای بنهان شدن است میگویند از خورشید بنویس از آفتاب ومن چگونه از خورشیدبنویسم وقتی که تمام وقت باران بنجره چشمانم را شستشوداده است

سکوت میکنم تا به خاک سبردن آخرین خاکسترهای آرزوهای برباد رفته ام آبرومندانه برگذار شود سکوت میکنم باشکوه مثل اقیانوس بلند مثال اورست اونمیشنودو نمیداند که ماه خوشبختی مشترک همه بی ستاره هاست

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 9:19  توسط سوسن  | 

سلام امروز چهارشنبه است بدترین و زجرآورترین روز زندگیم.امروز برای همیشه رشته دوستی بین مهدی از هم گسیخت.چقدر احساس حقارت میکنم کاش از روز اول باورش نکرده بودم مهدی عاشق مادیات بود اون عشق براش فقط تو مادیات خلاصه میشه برعکس من که عشق و با هیچ چیز عوض نمیکنم.فقط براش ارزو میکنم که قلبش همیشه بازیچه دست دیگران باشه به هرکی دل بست روز بعد دلشو براش برگردونند هیچ وقت طعم عشق واقعی و نچشه چون من عاشقانه دوستش داشتم.اما حالا ازش متنفرم
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 11:53  توسط سوسن  | 

سلام امروز۱۳/۳/۸۸ تصمیم گرفتم این وبلاگ و بسازم تا موقع تنهایی هام که دلم میگیره غصه هامو توش بنویسم اما همشم دیگه غصه نیست مطالب جذابم توش میزارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 10:58  توسط سوسن  |